خرید بک لینک

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو

قورباغه داخل گودال گفتند:

که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون

بپرند.اما قورباغه ها مدام می گفتند:

که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیی زود خواهند مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها

گاهی قورباغه باشیم...!

شد و دست از تلاش برداشت.سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.

هر چه بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد اون مصمم تر

می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او

پرسیدند:مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی...؟

نتیجه: معلوم شد قورباغه ناشنواست...!

در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کردند.

 

 

برچسب: نویسنده: زهرا یوسفی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 21:15

صفحه بندی